بگذاریم و بگذریم |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
روزم مبارک؟!
اولا:دانشگاه قبول شدم شاد شدم
دانشگاه تهران بود ذوق زده شدم
رشته پرستاری بود شاکر خدا شدم
وسطا:ترمهای اول جا خوردم و متنفر شدم
ترمهای وسط مدارا کردم و تحمل کردم
ترمهای آخر که به اصطلاح فهمیدیم چی به چیه با پرستاری اٌخت شدم.

آخراش: رشته پرستاری یادم داد:
¤تحملم را بالا برد٬ دیگه عصبانیت بیمار رو درک میکردم و نمی رنجیدم.به اصطلاح کمی صبور شدم
¤قدر وقت رو بیشتر دونستم٬چون داشتن شیفت کاری نا منظم معلوم نیست صبحکاری؟ظهرکاری؟شب کاری؟ با بقیه افراد جامعه تعطیلی نداری ...و موندن کارها ی روزمره داد چگونه زمانم رو یکم مرتب کنم .
¤دلسوز و نگران سلامتی دیگرانم کرد.دیگه نگاهم محوریت منافع خودم را نداشت
¤خدا را شکر که رشته کاربردی و به درد بخوری بود . هم برای خودم و هم وظیفه تربیت نسلی که خلقت به عهده ام گذاشته ،و هم برای اطرافیان. و یک لیسانس لاینفع نیست.که حتما باید در وضعیت به استخدام مکانی در امدن به درد بخوره.
¤ولی امــــــــــــــــــــــان از از این آخری که هنوز برام واضح نشده حکمتش چیه.! و اون اینه که هیچ جایی برای استراحت کردن و یااینکه مقداری از محیط بیمار و بیماری خارج بشم پیدا نمیکنم. تو مهمونی٬تو عروسی٬موقع غذا خودن٬موقع خواب حتی موقع خواستگاری
٬....با هرکسی که آشنا بشوم و در هر لباسی که باشم در حال خدمت مقدس پرستاری هستم .
¤¤خلاصه اینکه به قول قدیما از خدا میخوام سالم باشین همیشه و محتاج هیچ بنده ای نباشین( خصوصا مثل من کم ضرفیت
* * * * * * * **** * * * * * * *
پ.ن:بی خیال ٬ حرفام رو نشنیده بگیرید .اگه مسئله ای مربوط به سلامتی و طبی هست٬در خدمتتون هستیم.(سعی میکنم درست جواب بدم
)
| لینک | سهشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦ - اسما |

