بگذاریم و بگذریم |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
حیرانم
سکوت را دوست داشتم
سکوت پراز حرف بود
از دوستی با اهل سکوت و معنا هم استقبال میکردم.
ولی....
زمانه یادم داد که همه سکوتها قشنگ و زیبا ومغز دار نیست.
یادم داد سکوتی هم هست که پوچ است.
دوستی نصیبم شد ،سکوت میکند چون نمیداند اگر سکوت نکند چه بگوید.چه عکس العملی باید نشان دهد.از عجایب خلقت اینکه حتی صورتش ایماء و اشاره ای ندارد.
از این سکوت نازیبا دلم به تنگ آمده.
حیرانم....
بعد از ۳سال دیگر تاب این دوستی را ندارم.
دلم او را پس میزند،و این باعث میشود که نگران باشم که خدای نکرده به او بی احترامی کنم.
از اینکه او را برنجانم از خدایم میترسم.چون با ایمان و معصوم است.
عجب امتحانی...
مانده ام چگونه بگذارم و بگذرم؟
من کیستم که او را پس زنم؟
چرا دیگر نمی تونم با او مدارا کنم؟
چرا دیگر اورا انطور که هست نمی پذیرم؟
او به نقص خود آگاه است ولی ابراز عجز میکند از تغییر.
و جدیدا همه چیز را از من توقع میکند.و بازخواست میشوم.
تعادلم بهم خورده است
فعلا
اَستَعین بل صبر وصلوه
خدایا مددی...
| لینک | شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٦ - اسما |

