تابلو   

عينه بچه آدم داشتم راه ميرفتم و سرمو انداخته بودم پایين وبا خودم خلوت کرده بودم.

يه هو يکی زير گوشم گوفت تابلو!!!!!

تو دلم گفتم تابلو خودتی با هفت جدو آبادت

دو تا قدمه ديگه که جلو  رفتم شروع کردم به وارسی خودم...

       کفش...شلوار.....مانتو.....همه چيز مرتب بودکه..

رومو برگردوندم و به آقاهه يه نگاه انداختم.

و انموقه بود فهميدم که واقعا تابلو هستم تابلو دير ميگيرم

بنده خدا , تابلو فروش بود

 

لینک
چهارشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٤ - اسما